مردمي بود، ولي لولارد يا تندرو افراطي نبود. محكوم ساختن سوءاستفادههاي كليسا و ستمهاي اجتماعي از سوي او، بهخاطر اعتدال و نيكخواهي نسبي موٴثرتر است.
در انگلستان هم مانند هرجاي ديگر، انتقاد از كليسا تنها از بينوايان و شورشيان بهگوش نميرسيد. يكي از راهبان صومعهٴ سنت اوگوستين كانتربري بهنام ويليام ثورن، كه در سال 1387، براي كارهاي صومعه به دربار پاپ رفته بود، در بيان فساد موجود كوتاهي نكرد. توجه داشته باشيد كه اين دربار ناتوان پاپ در آوينيون نبود، بلكه دربار رم بود! جان گاور شاعر در
فرياد دادخواهي خويش (كه در فاصلهٴ سالهاي 1381 و 1400 نوشته شده)، بديهاي كشيشان را برشمرد و ضرورت فوري اصلاحات را يادآور شد. اين منظومهاي لاتيني براي افراد تحصيلكرده بود، با اينهمه گاه، بيپردهتر از
پيِرس ِ شخمزن است. ريچارد فيتز رالف در دفاع از كشيشان (در دفاع از كشيشان و رد مفهوم احمقانهٴ فقر مسيحايي!) آهنگ ديگري ساز كرد، ولي اين خطابهاي بود كه در سال 1357 در حضور پاپ آوينيون ايراد شد. جان ترويزايي آن را به انگليسي ترجمه كرد. از جملهٴ بسياري ترجمههاي ديگر جان از لاتيني به انگليسي يكي هم انجيل
غيرقانوني نقوذيموس بود.
6. آلماني
عقايد آلماني دربارهٴ مسائل كليسا، كه از غربال گذراندهايم، همه از سوي كشيشان آزاد بيان شده است. بيشك، اگر كسي ميخواست بهاحتمال زياد ميتوانست بسياري عقايد بيانشده از سوي راهبان را پيدا كند، ولي اتفاقاً هيچكدام از آنها توجه مرا جلب نكرد.1
كشيشان آلمان بهويژه، در گسترش فكر آشتي دخيل بودهاند. نخستين كسي كه آن را اظهار كرد كنراد فون گلنهاوزن بود؛ وي در حدود سال 1379 (دو سال پيش از الي)، پيشنهاد كرد مشكل شقاق از طريق شورايي كه اعضايش با دقت انتخاب شده باشند حل شود، شورايي كه داراي اختيارات ميانجيگري ميان پاپهاي رقيب باشد. هاينريش فون لانگنشتاين اين نظريه را جلوتر برد (1381)، چون شورا را نه براي پايان دادن به شقاق، بلكه براي پاك كردن كليسا ميخواست.
كار اين هردو تن عجيب مشابه بود، هر دو را از دانشگاه پاريس بهخاطر وفاداريشان به پاپ رم بيرون كرده بودند. هاينريش به دانشگاه وين رفت و كنراد به دانشگاه هايدلبرگ؛ كه هر دو دانشگاه منشور خود را از اوربانوس ششم در سالهاي 1384 و 1385 دريافت كرده و بهصورت سنگر هواداري از اوربان در آمده بودند. كشيش آلماني ديگر، يعني ديتريش فوننايم رسالههاي متعددي درباب شقاق و ضرورت اصلاح دستگاه پاپي نوشت؛ او از بازيگران اصلي شوراي كنستانس بود.